رشيد الدين فضل الله همدانى
102
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
[ و مدت ] چهل روز ، با تراكم سپاه ، سه بار در پيرامون لمسر « 1 » بگرديد ؛ جماعتى كوتوالان بر آنجا نصب [ بودند « 2 » ] . بعد از آن ، دانشمندى ابو نصر كنيت ا [ ز « 3 » ] خدمت سلطان بيامد تا با داعيان مناظره كند و ، [ به شرط ] جواب ايشان ، خون خود حلال كرده بگويد . [ گفت ] « 4 » اين چيست كه شما از ديوار دژها [ آواز مىد ] هيد « 5 » « لا إله إلّا اللّه » ببايد گفتن ، و اگرنه پيغامبر گردن شما بزند ! ما همه مىگوييم [ و كدام « 6 » ] مسلمان باشد كه نگويد ؛ و شما خرد را منكريد ، و كسى كه خرد ندارد ديوانه باشد . كيابزرگ اميد گفت معتقد ما از خصمان نبايد شنيد . بناى مذهب ما آن است كه مردم را خرد بايد و باخرد پيغامبر ، صلى اللّه عليه و سلم ؛ چه [ هركه ] بىخرد باشد ديوانه باشد و اگر سخن پيغامبر نشنود كافر . و مثال اين چنان است كه چشم [ بايد ] و با چشم نورى ؛ يا اگر چشم دارد و چراغ ندارد ، به تاريكى هيچ نتوان ديدن ؛ و ، به عكس اين ، اگر چراغ دارد و چشم نه « 7 » . زعم آن است كه مردم را دينى بايد داشتن كه حق تعالى بر زبان پيغمبر ، صلى اللّه عليه و سلم ، به قرآن عظيم در فرموده است و در حق و باطل و حلال و حرام ؛ چنان بدان قيام بايد نمود كه به زبان رسول فرموده است ، تا بىدينى نباشد . ابو نصر گفت [ چون « 8 » ] خداى را به خرد نتوان دانستن ، اگر پيغمبر نفرستادى « 9 » ، بر مردم واجب بودى [ 44 ] خداى را دانست ، اكنون تمامت اقوام مسلمانان كافر باشند ! داعيان گفتند مسلمانان به سخن پيغامبر مسلماناند . اگر معرفت خداى را به پيغامبر حاجت نباشد به چه مسلمان باشند ؟ و اگر بىپيغامبر مردم به خرد خويش مسلمان باشند : به عالم در كافر كيست ؟ چون جهود و گبر و ترسا و مشرك همه خردمندند . و پيغامبر ، صلى اللّه عليه و سلم ، فرمود كه ستفترق أمتى على ثلاث و سبعين فرقة ، واحدة ناجية و الباقون هلكى . و از فرقهء ناجيه سؤال كردند ، فرمود كه أهل السنة و الجماعة . پرسيدند از اهل سنت و جماعت ، فرمود كه ما أنا عليه اليوم و أصحابى . دانشمند گفت اكنون فرقهء ناجيه ماييم . داعيان گفتند ناجيه از آنجا درست آيد كه با قاعدهء اصل رجوع كنيم ، چنانكه پيغامبر ، صلى اللّه عليه و سلم ، فرموده است بگوييد « لا إله الّا اللّه محمد رسول اللّه » و اين كلمهء شهادت است ؛ هركه بگويد
--> ( 1 ) . مجمع د : لاميسر . ( 2 ) . مجمع د : بودند ؛ مجمع م : بر آنجا بازداشت . ( 3 ) . مجمع د . ( 4 ) . مجمع د و م : و جواب ايشان بگويد گفت ؛ زبده : و به شرط جواب ايشان خون خود مباح كرده نخست گفت . ( 5 ) . مجمع د : از ديوارها و دژها آواز مىدهيد ؛ مجمع م : از ديوارهاى دژها آواز مىدهيد . ( 6 ) . مجمع م ، د . ( 7 ) . مجمع د : كه چشم دارد كسى و با چشم نورى دارد كه اگر چشم دارد و چراغ ندارد در تاريكى هيچ نتواند ديد و بالعكس ؛ مجمع م كه چشم ببايد و با چشم نورى كه اگر چشم دارد و چراغ ندارد به تاريكى هيچ نتواند ديد و به عكس آن اگر چراغ دارد و چشم نه . ( 8 ) . مجمع د و م . ( 9 ) . مجمع م : نفرستاندى ؛ مجمع د : نفرستادى ؛ ص نفرستادند .